هرچه میخواهد..........
هرچه میخواهد..........
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم آرزومند آرزوهای زیبایتان

پیوندهای روزانه
نمايش تمام پیوندها

پيوندها
سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان در تهران
پایگاه مجازی دانشجویان افغانی
دانشجویان افغانستانی دانشگاه پیام نور قم

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان iهرچه میخواهد.......... و آدرس azizkhan.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









ورود اعضا:


نام:
وب:
پیام:
2+2

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 13
بازدید دیروز : 12
بازدید هفته : 34
بازدید ماه : 128
بازدید کل : 1008
تعداد مطالب : 22
تعداد نظرات : 18
تعداد آنلاین : 3


نويسندگان
عزیزالله

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391, :: 21:37 :: نويسنده : عزیزالله

مادر ای مهر بلند بی کران  .... ای فراتر از دل و بهتر ز جان

ای بهار آرزو ها با تو سبز    ...  در خزان دوستی تنها تو سبز

دامنت مهد بزرگی های من ... هستی من عشق من دنیای من

رحمت بی انتهای داوری ... خاستگاه عشق پاکی مادری

سایه ی لطف خدایی برسرم ...  جاودان باش ای گرامی مادرم

یاد باد آن روزهای کودکی  ...  با تو ای مشگل گشای کودکی

 
چهار شنبه 20 ارديبهشت 1391, :: 21:23 :: نويسنده : عزیزالله

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟
با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟


همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟


عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟


گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟


از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟


به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟


دست بر دست همه عمر در این تردیدم :
بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

 
یک شنبه 20 فروردين 1391, :: 21:16 :: نويسنده : عزیزالله

دیکتــــه روزگار

 

نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد

 

و نـُمره من

 

بـاز می شود . . . صــفــــــــر !

 

هنــــــوز . . .

 

نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام  و تو هيچ گاه نخواهي فهميد

 

    که شب ها ،

 

  آن زمان که به خواب مي روي

 

  من ،

 

 همچنان گوشي تلفن را نگه مي دارم

 

 و به هيچ صدايي که نمي آيد ...

 

  فکر مي کنم !!!

 

                    و تو هيچ گاه نخواهي فهميد...

 
شنبه 5 فروردين 1391, :: 20:37 :: نويسنده : عزیزالله
چه خوش خیال است !

فاصله را می‌گویم

به خیالش تو را از من دور کرده است

نمیداند هر ثانیه که می‌گذرد

تپش قلبم بیشتر با پلک زدن چشمهایت هماهنگ میشود

نمیداند دلم هر لحظه بیشتر خاطرات را زیرو رو می‌کند تا قابی‌ از لبخنده لبان زیبای تو پیدا کند

نمیداند اسم تو را روی لبانم حک کرده ام

نمیداند با شنیدن صدای تو

نفس‌هایم جان دوباره میگیرند
 
دو شنبه 29 اسفند 1390, :: 20:26 :: نويسنده : عزیزالله

چه زیباست بخاطر تو زیستن


وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن


و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن


برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن


ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است


بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست


ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست


و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

 

 
دو شنبه 29 اسفند 1390, :: 20:22 :: نويسنده : عزیزالله

چرا مردم قفس را آفریدند ؟
چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟
چرا پروازها را پر شکستند ؟
چرا آوازها را سر بریدند ؟.
پس از کشف قفس ،
پرواز پژمرد
...سرودن بر لب بلبل گره خورد
کلاف لاله سر در گم فرو
ماند
شکفتن در گلوی گل گره خورد
چرا نیلوفر آواز بلبل
به پای میله های سرد
پیچید ؟
چرا آواز غمگین قناری
درون سینه اش از درد پیچید ؟
چرا لبخند گل
پرپر شد و ریخت ؟
چه شد آن آرزوهای بهاری ؟

 
دو شنبه 8 اسفند 1390, :: 19:57 :: نويسنده : عزیزالله

 در  این شبهای دلتنگی که غم با من هم آغوشه

به جز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه

نه هم درد و هم آوایی با من یک دل نمی خونه

از این سرگشتگی بیزارم و بیزار

ولی راه فراری نیست از این دیوار

برای این لب تشنه دریغا قطره آبی بود

برای خسته چشم من دریغا جای خوابی بود

در این سرداب ظلمت نور راهی بود

در این اندوه غربت سرپناهی بود

شب پر درد و من از غصّه ها دلسرد

کجا پیدا کنم دلسوخته ای هم درد

اسیر صد بیابان وَهم و اندوهم

مرا پا در دل و سنگین تر از کوهم

 
چهار شنبه 3 اسفند 1390, :: 20:38 :: نويسنده : عزیزالله

 اينجا من هستم؛ ، سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمرگي ، خالي تر از هميشه؛
با کلافي درهم و پيچ در پيچ معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستاده ام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي
من هستم و سازي مبهم
اينجا من مانده ام تنها در پس اندوه صداي کهنه سازم
من هستم و گلي پرپر شده از عشقي کور
اينجا در شهري دور من مانده ام به انتظار هر لحظه که بيايي
در شهري خاک گرفته و غروبي تنگ ،
من هستم و سيمايي شکسته تر از هميشه
اينجا من هستم و خيال هميشگي چشمان تو
حتي كلمات هم دگر از نوشتن دردهايم عاجزند

 
شنبه 29 بهمن 1390, :: 20:39 :: نويسنده : عزیزالله

آموخته ام که با پول میتوان خانه خرید_ولی آشیانه نه........

میتوان رختخواب خرید_ولی خواب نه............

میتوان ساعت خرید_ولی زمان نه............

میتوان مقام خرید_ولی احترام نه...........

میتوان کتاب خرید_ولی دانش نه..........

میتوان دارو خرید_ولی سلامتی نه.............

ومیتوان آدم خرید_ولی دل نه!!!؟؟؟

چارلی چاپلین
 

 
یک شنبه 23 بهمن 1390, :: 8:44 :: نويسنده : عزیزالله

 

 آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود كه همه‌ی انسان‌ها برابرند.
 
 بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی كنی.
 
 قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود
 
 بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فكر او.
 
 عمر آنقدر كوتاه است كه نمی‌ارزد آدم حقیر و كوچك بماند.

چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است.

به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر كوچك بستگی دارد.
 
 
 
 
آنكه خود را به امور كوچك سرگرم می‌كند چه بسا كه توانای كاهای بزرگ را ندارد.

اگر طالب زندگی سالم و بالندگی‌رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. 

زندگی بسیار مسحور كننده است فقط باید با عینك مناسبی به آن نگریست
 
 
 

 

 

 

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد